تبلیغات
*فرزانه های دلتنگ* - زندگی یعنی قدرت تصمیم گیری

*بازگشت دوباره*


آرشیو مطالب

هفته دوم خرداد 1391

هفته اول خرداد 1391

هفته سوم خرداد 1390

هفته چهارم اردیبهشت 1390

هفته سوم اردیبهشت 1390

هفته اول اردیبهشت 1390

هفته چهارم فروردین 1390

هفته اول فروردین 1390

هفته چهارم اسفند 1389

هفته سوم اسفند 1389

هفته دوم اسفند 1389

هفته اول اسفند 1389

هفته چهارم بهمن 1389

هفته اول بهمن 1389

هفته چهارم دی 1389

هفته سوم دی 1389

هفته دوم دی 1389

هفته اول دی 1389

هفته چهارم آذر 1389

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.



موضوعات

زیست شناسی

ادبی

طنز و خنده

با ما باشید

سرگرمی

اخبار روز

روانشناسی

دانستنی

علمی


لینک دوستان

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

میثم جعفری فرزندی از بروجرد

***راه موفقیت***

ghalamlink

عشق بازی

بهترین یادگاری

سرزمین دلتنگی

::.: ! دل نوشته ها ! :.::

تنهای تنها

"دل نوشته ها (مسعود)"

..::اسپانیا/داوید ویا/بارسلونا::..

خاطرات یه سر خوش

.: تیمارستان من :.

*گذر زندگی*

اخبار فوتبال بروجرد

Vlove

students of irrigation 86

هستی من

امن آبی آرام

وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی

سمپاد کلاب

نفس بکش

هرچی تو بخوای

ریاضیات و زندگی

Lostlovese

و زیبایی اندیشیدن شد بهانه زیستن

عشق خاکستری

مطالب علمی و تاریخی و ...

بزرگترین سایت تفریحی دانشجویی کشور

لبخند اجباری

باران خدا

آریاسمین

من یا یه چیزی تو این مایه ها


نویسندگان
درباره وبلاگ

یه شروع دوباره دارم
بعد از یه خواب آور
یه استراحت طولانی
برای حرکت به شما نیاز دارم
به دوستایی که تنهام نمیزارن
به هر حال
خوشحالم که هستی
که اینجایی
و امیدوارم آخرین حضورت تو اینجا
نباشه

مدیر وبلاگ: *نگین*



پیوند های روزانه

تینای عزیزم

مطالب علمی

" پایگاه تفریحی و سرگرمی کلوب "

سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما

آموزش زبان

اس ام اس و جوک

اتاق شماره 18

فروشگاه های اینترنتی ایران

اس ام اس عاشقانه

حکمت های زندگی

مرکر شادی و سرگرمی

همه جوره

ساب دامین رایگان

♥چرت المثل♥→

barca2

دانلود رمان و کتاب و...موبایل و کامپیوتر

و اما عشق

قلم سیاه

سمپادی های ایران

مرگ عشق

شب تاب

من و خدا و تنهایی

وب زیست شناسی فرزانگان بروجرد

غریبه ی آشنا

اکسیر عشق

آشناس!؟!

سنگ پشت

بی کس (علی تنها)

بروبچ

فقط عاشق اونم

عشق هرگز نمی میرد

روزهایم در امارات

وب عمومی

فرزانگان بروجرد

کیمیاگران فرزانه بروجرد

دانستنی های روز دنیا

سرزمین پارسی

دور دنیا در وبلاگ

تازه های علوم زیستی

جناب آقای صارمی دبیر فیزیک محترم تیزهوشان بروجرد

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال پیوند


مطالب پیشین

ابر و باد و مه و خورشید و فلک....

سلامی دوباره

امتحان

حالا هی بگید زنها پرحرفن!!!

برخی انسان‌ها ایدز نمی‌گیرند !

لیست کامل مطالب ارسالی


نظرسنجی
ارزیابی شما از این وب چیست؟








تبلیغات


تبلیغات



آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


زندگی یعنی قدرت تصمیم گیری
مرتبط با : ادبی
سلام دوست عزیز
این پست رو اگه میخوای سرسری بخونی اصلا نخون
ولی اگه خوندی به پیام درونش قشنگ فکر کن
!!!

.
.
.
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط
بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر
انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه
می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم:
چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر
از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر
من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت:
شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت:
خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم:
چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید.
دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم.

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت:
مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه
می گویند؟!...
خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی
زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...

*مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند*
ای بنی بشر
ای انسان
زندگی تو مال خودته

»

نوشته شده توسط *نگین* در پنجشنبه 30 دی 1389

نظرات ()


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by neginworld This Themplate By Theme-Designer.Com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

دانلود رایگان

تم دیزاینر